خانه  Hossein Mansur Halaj Hossein Mansur Hallaj

ارسال پیام
فهرست الفبایی
مجموعه آثار

طاسين الازل و الجوهر الاکبر

طواسين

الهياکل

الکبريت الاحمر

نورالاصل

جسم الاکبر

جسم الاکبر

بستان المعرفة

ديوان اشعار

 

Hallaj

حسين منصور حلاج

 

ابومغيت عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسين بن منصور حلاج از عارفان نامی ايران در قرن سوم و دهه اول قرن چهارم هجری است. وی از مردم بيضای فارس بود که در سال 244 هجری در شهر تور متولد شد. پدربزرگ او باید زرتشتی بوده باشد. پدر او پنبه زن بود و او بدین سبب حلاج نامیده شد که در زبان عربی به معنی پنبه زن است. پدرش زندگی ساده ای داشت و شیوه زندگی او بسیار مورد توجه و علاقه حلاج جوان بود.  او به مناطق نساجی ايالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حاليه) تا واسط(شهری در کنار دجله، بين بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتی کرد و پسرش را نیز به همراه خود برد
.
حلاج در دارالحفاظ واسط به کار فراگرفتن علوم مقدماتی پرداخت و تا سن دوازده سالگی قرآن را از بر کرد و سپس در پی فهم قرآن ترک خانواده گفت و مريد سهل بن عبدالله تستری شد . حلاج از آنجا به بصره رفت و در بصره در مدرسه حسن بصری شاگردی کرد و از دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکی خرقه تصوف پوشيد. حسين در آنجا با دختر ابويعقوب اقطع بصری ازدواج کرد و چون عمروبن عثمان مکی با اين وصلت موافقت نداشت گاه به گاه بين عمرو مکی و اقطع بصری اختلاف می افتاد
 
Hossein Mansur Hallaj

حلاج در سن بيست و شش برای سفر حج به مکه رفت و نقل است که او ساعتها در سکوت مطلق روبروی مسجد می نشست و در افکار خود غوطه ور بود. او در این زمان همواره روزه بود.  در مراجعت از مکه به اهواز رفت و  به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفيان قشری و ظاهری به مخالفت برخاست و خرقه صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
او در جوانی پیرو جنید و المکی بود ولی این دو در اثرمشاهده این تغییرات در حلاج او را از خود راندند.

حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ايران) رفت و پنج سال در آن جا اقامت گزید، پس از پنج سال به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از بغداد برای بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر بود که او را  متهم به نيرنگ و شعبده کردند.

پس از سفر مکه حلاج به قصد جهانگردی و سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا با کاروانيان اهوازی که پارچه های زربفت طراز و تستر را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکی از مراکز مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا برای سومين و آخرين بار به مکه رفت .

حلاج صوفی غیر متعارفی بود و بسیاری از سردمداران تصوف روش او را شایسته نمی دانستند و اعتقاد داشتند که نباید اندیشه عرفان را با توده مردم در میان گذاشت. این روشی بود که حلاج به صورت آشکار در نوشته ها و تدریس هایش اجرا می کرد و به این دلیل دشمنان زیادی یافت و حاکمان و فرمانروایان او را تهدیدی بر علیه خود تلقی می کردند.  

این خصومت به مرور زمان تشدید شد و در زمانی که او در یکی از حالات عرفانی و خلسه فریاد اناالحق سرداد، این به منزله اوج دشنمی تلقی شد.

Mansur Hallaj

در شورش بغداد به سال 296 هجری حلاج متهم شد و از بغداد به اهواز رفت و در آنجا سه سال در خفا ميزيست. سرانجام او را يافتند و به بغدادش بردند و بزندان انداختند. مدت اين زندان نه سال بطول انجاميد و سرانجام در دادگاهی که با حضور (ابوعمرو حمادي) قاضی بزرگ تشکیل شد، ابو عمرو خون حلاج را حلال دانست و ابومحمد حامدبن عباس وزير خليفه المقتدر، به استناد حکم ابوعمرو، حکم قتل او را از المقتدر گرفت و عاقبت در نوروز سال 309 هجری او را به فجيع ترين وضع شلاق زدند ،مثله کردند، بدار کشيدند، سربريدند، سوختند و خاکسترش را به دجله ريختند.

از این دوران نقل می کنند که حلاج حتی در زیر شکنجه آرامش مطلق داشته است و هیچ کینه ای از شکنجه گران خود به دل نداشته و همواره به آنان می گفته که آنان را می بخشد.  همچنین نقل است که زمانی که او را برای اعدام می بردند او تمام طول راه را می رقصیده و بسیار شادمان بوده است. او همواره به دشمنان خود می گفت " مرا بکشيد تا من آرام يابم و شما پاداش يابيد"
 

اندیشه های عرفانی حلاج شباهتهای فراوانی با متون باستانی هند "اوپانیشادها" دارد. بیان انالحق همان معنای aham brahmasmi” را بیان می کند. در اندیشه برهمایی خدا حقیقت مطلق است. حق همچنان که یکی از اسامی خدا است در لغت به معنای حقیقت نیز می باشد.

بنظر پيروان و طرفداران حلاج خدا اشکال مختلفي دارد: نخست بصورت آدم به جهان آمده، سپس موسی شد، عيسی شد، محمد شد، علی شد، و بالاخره حلاج شد.

Hossein Hallaj

منابع

سایت فرهنگسرا

سایت انگلیسی ویکی پدیا

 

   

 


Website Counter