|
حلاج در سن بيست و شش برای
سفر حج به مکه رفت و نقل است که او ساعتها در سکوت
مطلق روبروی مسجد می نشست و در افکار خود غوطه ور
بود. او در این زمان همواره روزه بود. در مراجعت
از مکه به اهواز رفت و به اندرز دادن مردم پرداخت
و با صوفيان قشری و ظاهری به مخالفت برخاست و خرقه
صوفيانه را از سر کشيد و به خاک انداخت و گفت که
اين رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
او در جوانی پیرو
جنید و المکی بود ولی این دو در اثرمشاهده این
تغییرات در حلاج او را از خود راندند.
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان
ايران) رفت و پنج سال در آن جا اقامت گزید، پس از
پنج سال به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت،
و از بغداد برای بار دوم با چهارصد مريد، بار سفر
مکه را ببست و دومين حج را نيز گذراند، در اين سفر
بود که او را متهم به نيرنگ و شعبده کردند.
پس از سفر مکه حلاج به قصد جهانگردی و
سياحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پيروان
ماني و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره
رود سند و ملتان به کشمير رفت، و در آنجا با
کاروانيان اهوازی که پارچه های زربفت طراز و تستر
را به چين ميبردند و کاغذ چين را به بغداد مي
آوردند، همراه شد و تا تورقان چين، يکی از مراکز
مانويت، پيش رفت. سپس به بغداد بازگشت و از آنجا
برای سومين و آخرين بار به مکه رفت .
|