نیما
به روایت مشکین فام
«نیما به
روایت مشکین فام»، در یک آلبوم در سال 1357 به چاپ
رسید. آیدین آغداشلو در مقدمه این مجموعه، در خصوص
آثار چاپ شده، نوشته است: شعر نیما همان
رودخانهای است که «هر کس هر قدر که بتواند یا دلش
بخواهد برمیدارد» و نه تنها نیما چنین است که هر شاعر
هنرمند بزرگ دیگر منبع فیض میشود برای راهیان بعدی،
تا هر قدر که بتوانند برگیرند و بیاموزند و دست آوردی
تازه حاصل دهند. تصویرگران کتاب های کهن از قبیله
همین راهیان و راویان اند. از مصوران بی نام و نشان
شاهنامه های کهن تا سلطان محمد نقاش و تا به رضای
عباسی، همگی از سرچشمه فیاض و پاک شعر شاعران بزرگ
روزگاران گذشته سیراب شده اند و در روایت شان، در
یادآوری و بازگویی شان از رویای آن بوستان ازلی،
کوشیده اند تا به قول سعدی شیراز، «دامنی پر گل کنند
هدیه ی اصحاب را. » نقاش ما، آقای مشکین فام، نیز
چنین کوشیده است. روایتهایش از شعر نیما را، وقتی که
به برداشت و حس شخصی و تصویری تبدیل شان کرده است،
نباید معادل عینی موبه مو و ترجمان دقیق آنها دانست که
مانند هر شاعر بزرگ دیگری، به «ترجمان دقیق» در نمی
آیند، و چه بهتر، چرا که نقاش ما به حاصل رسده است.
حاصل جمع حس او با سمت و سویی از شعر نیما. همان سمت و
سویی که چشم انداز جانش بوده است و بی آنکه خواسته
باشد «کل معنا» را تصویر کند، کوشیده است که تا «جان
کلام» را بیابد و هدیه اصحاب کند. . «دامنی از گل»
نمونه ایست از گل های این بوستان و این پرسه زدن ، ما
حصل گلگشتی است در جایی و گوشه ای از آن. «جزئی
» که به «کلی» اشاره دارد و نمونه ای است که چشم
اندازی وسیع تر را نمایش می دهد.، و همین جا بگویم که
چشم انداز گسترده و به کمالی هم هست.
تصویرگریهای نقاش ما ساده و نجیب است و پیراسته، با
نشانههایی از خانههای گلی روستای یوش و پرندهها و
جانوران و مردمان و درختانش با ماه و شب و باد و طنین
سکوت و تنهایی و دیگر دلمشغولیهای نیما. تصویرگر
جاهائی از قصه شاعری که در تله ی شهر دل آزار، مدام و
مداوم وصف روستا و طبیعت و سادگی و پاکی را زمزمه می
کند تا در یادش بماند که از کجا بریده شده است و در
حسرت و افسوس کجا مانده است تا در یاد ما هم بماند.
ادای دین نقاش ما به نیما، ادای دین همه ما به
آن شاعر خالصی است که چه خوب و عمیق و چه به ظاهر
آسان، میتوانست ما را به خوابهای خوش و روایتهای
محزونش از طبیعت و روستا و دل آدمیپیوند زند و ما را
با خود و با جهان و با ماه و شب و پرندگان یکی کند.»
آیدین آغداشلو، شهریور 75.
|