آهن ها و احساس
قطعنامه
آهنگ های فراموش
شده
23
هوای تازه
باغ آینه
آیدا در آینه
لحظه ها و همیشه
آیدا، درخت و خنجر و خاطره
ققنوس در باران
مرثیه
های خاک
از هوا و آینه ها
شکفتن در مه
ابراهیم در آتش
دشنه
در دیس
ترانه های کوچک غربت
مدایح بی صله
در آستانه
حدیث بی
قراری ماهان
|
|
شاملو و شعر
شاملو را با شعر سپید ( شعر
آزاد، شعر منثور ) می شناسیم . او از پیروان
نیما بود و با شعر نو یا شعر نیمایی آغاز کرد و
سپس پا از آن فراتر نهاد و خود را از بند وزن
رهانید و به شعر سپید روی آورد.
|
شفیعی کدکنی در کتاب
موسیقی شعر درباره شعر منثور چنین می
نویسد : « ... شعر منثور دشوار یاب ترین نوع
شعر است. از این همه شاعر با استعداد ، که در
قلمرو شعر موزون غالب شاهکارها را به وجود آورده
اند ، یک تن نتوانست یک قطعه شعر منثور بسراید که
خود بعد از چند روز از نشر آن پشیمان نشده باشد .
پشت کار شاملو و استعداد برجسته وی سبب شد که او
تنها شاعری باشد که شعر منثور را در حدی بسراید که
به هنگام خواندن بعضی از شعرهای او انسان هیچ گونه
کمبودی احساس نکند و با اطمینان خاطر آن را در
برابر موفق ترین نمونه های شعر موزون در ادبیات
معاصر ایران قرار دهد . ... شاملو، ناگهان به
این حد از وقوف بر اسرار کلمه یا به تعبیر دیگر به
این حد از توانائی در سرودن شعر منثور نرسید. این
ورزیدگی و توفیق نتیجه 25 تا سی سال تجربه شعری
است و اینکه مقلدان او از نسل جوانتر تاکنون
نتوانسته اند اثری که در کنار کارهای او قابل عرضه
کردن باشد بیافرینند، با همه استعدادی که ممکن است
بعضی از اینان داشته باشند ، دلیل دشواری راهی است
که او برگزیده است . نخستین عامل توفیق او در
این راه، علاوه بر استعداد برجسته ای که در قلمرو
شعر بطور عمومی دارد، در توجهی است که به عنصر
زبان و کشف ابعاد نو در زنجیره گفتار و ساحت های
کلمه دارد. او دریافته است که هر کلمه در
«نظام» سخن، می تواند انواع حالات را در خواننده
برانگیزد و دانسته است که کلمات در زنجیره عادی و
طبیعی شان ، یا در مسیر منطقی زبان قرار دارند ــ
که از قلمرو شعر بیرون است ــ یا در مسیر شاعرانه
قدیمی که دستفرسود ادیبان نو و کهنه است . او برای
رسیدن به ساحت های نو در قلمرو کلمات ، نرم زبان
را می شکند. این شکستن در دو جانب انجام می شود،
یکی انتخاب واحدهای بیشمار کلمه که به تناسب نیاز
روحی هرکدام را بجای خود احضار می کند یا در کنار
هم قرار دادن عناصری که که در نرم عادی زبان شعر،
هیچ کس آنها را در کنار هم قرار نمی دهد، و از این
رهگذر تصاویری که بوجود می آیند، در معیارهای عادی
شعر، حتی شعر جدید، غالبا در نگاه نخستین غریب می
نمایند : کاشفان چشمه\ کاشفان فروتن شوکران \
جویندگان شادی در مجری آتشفشانها\ شعبده بازان
لبخند در شیکلاه درد.\با جا پائی ژرف تر از شادی\
در گذرگاه پرندگان. اینکه می گوید «شعبده
بازان لبخند در شبکلاه درد.» یا «جا
پائی ژرف تر از شادی در گذرگاه پرندگان،
» شکستن نرم زبان است و ایجاد «نظام» نو. عناصری
مادی و معنوی را که هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند،
در کنار هم می گذارد و معنایی می آفریند که پیش از
شاعر اصلا وجود نداشته است .»
|
رضا براهنی در کتاب طلا
در مس در مورد شعر شاملو چنین می نویسد :
«بعد از نیما، شاملو بهترین نماینده شعر امروز
فارسی است و نیز پس از نیما ، شاملو بزرگترین
تاثیر را روی نحوه تفکر شاعرانه گداشته است .
با پشتکاری که تنها در یک فدایی راستین شعر می
توان سراغ گرفت، شاملو توانسته است در جهان واژه
ها ــ به ویژه در قالبی که تا حدی خود مبتکر و به
اوج رساننده آن بوده است ــ دو روح گهگاه متضاد
شعری (حماسی و تغزلی) را با موفقیت در هم آمیزد و
از لحاظ کمیت و کیفیت شاعری آنچنان پیش بتازد که
تمام شاعران همسن و سال خود را بیکباره تحت الشعاع
قرار دهد . نوسانات گوناگون اجتماع ما را در زبان
و بیانی تصویری و شعری میتوان در شعر پرشکوه او
سراغ کرد. شعر شاملو، بی آنکه ویژگیهای پاک
شعری خود را از دست دهد، نشانه قیام انسان در
برابر ظلمت و تیرگی است و شاملو، بی آنکه بامی بر
سر و گلیمی زیر پای داشته باشد، در تمام عمرش که
جز سیاهه دربدریها ، بی سامانیها، سرگردانیها و
کوچ کردن های کولی وار از خانه ای به خانه ای دیگر
نیست، توانسته است جهان واژه ها را منزل دائمی خود
سازد، بدانگونه که هیچکدام از کلمات زبان شعرش از
حصه شعری خود بی بهره نماند و در آئینه های صاف و
پاک ذهن شاملو موجودیت خود را ضبط و ثبت نماید؛
آنچنانکه : «انسانی در قلمرو شگفت زده نگاه او »
«در قلمرو شگفت زده دستان پرستنده» اش، به «معبد
ستایشهای خویش فرود آید .» شعر شاملو بیوگرافی
اجتماع ماست در جهان شعر و نیر بیوگرافی خود اوست
، با تمام فراز و نشیب ها، با تمام دوستی ها و
دشمنی ها، امیدها و یأسها، عشقها و قهرها، آغازها
و پایانها و آغازهای مجددش. شاملو شعر خود را در
اختیار انسان گذارده است ، انسانی که فقط در
تمامیت قالب انسانی خود می گنجد و از هر نوع مرام
یا دسته بندی گریزان است. هیچکدام از شاعران
همسن و سال شاملو، چون او به صافی و پاکی زبان
اینهمه اهمیت نداده است و هیچکدام اینهمه متجددانه
و مجدانه از برکت و نعمت واژه ها ــ در قالبی که
به سوی آزدی و محتوائی که بسوی آزادگی و وارستگی
رفته است ــ بهره مند نشده است و هرقدر دیوانهای
شعر او را ورق بزنیم، در هر صفحه احساسی نو،
تصویری تازه، انسانی نیرومند و خلاق را می بینیم،
و بیانی که میکوشد همه چیز را در بر گیرد.»
|
منابع :
شفیعی کدکنی،
محمد رضا . موسیقی شعر . تهران : انتشارات آگاه،
1376. براهنی، رضا . طلا در مس : در شعر و
شاعری . تهران : کتاب زمان، 1358.
|
|
|