
غزلیات مولوی

رباعیات خیام

شعرهای نیما

غزلیات حافظ |
|
آثار احمد شاملو در زمینه ادبیات فارسی
|
تفسیر شاملو از مفاهیم
رند و رندی در غزل حافظ مفهوم رندی را
آن چنان که منظور حافظ است ، و رند را بدان معنا
که از صفات خود برشمرده ، از بررسی ابیاتی
که این واژه ها در آن ها آمده است مستندتر به دست
می توان آورد.
1. تنها رند است که
از حقیقت بی شیله پیله و عریان جهان آگاهی دارد :
راز دورن پرده ز رندان مست مپرس کاین کشف نیست
زاهد عالیمقام را !
مصلحت نیست که از پرده
برون افتد راز ورنه در محفل رندان خبری نیست که
نیست !
در سفالین کاسه رندان به خواری
منگرید کاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند
!
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند که
اعتراض بر اسرار علم غیب کند
2.
طریق رندی را جز با عزم و اراده و همت نمی
توان پیمود ، که این جا کسی را جاه و منصب و نام و
نان نمی بخشند. طریق رندی طریق بی نیازی و قناعت
است ، طریق دردکشان است و از جان گذشتگان :
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست عاشقی ، شیوه
رندان بلا کش باشد
تحصیل عشق و رندی آسان
نمود اول جانم بسوخت آخر در کسب این فضایل
اهل کار و نام را در کوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی، نه خامی بی غمی !
3.
رندی بزرگترین فضیلت انسانی است :
رندی آموز و کرم کن ، که نه چندین هنر است
حیوانی که ننوشد می و انسان نشود !
سال ها
پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوای خرد حرص به
زندان کردم
رند و یکرنگم و با شاهد و می
همصحبت ؛ تنوانم که دگر حیله و تزویر کنم
برو می نوش و رندی ورز و ترک رزق کن ای دل
کز این بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی
فکر
خود و رأی خود در عالم رندی نیست کفر است در
این مذهب خود بینی و خودرأئی
4. آن
که شیوه رندی آموخت دیگر به بیش و کم نمی اندیشد ،
غم صلاح و عافیت نمی خورد ، فکر نام و ننگ را به
دور می اندازد و دنیا و مافیها را چهار تکبیر می
زند : چه نسبت است به رندی صلاح و
تقوی را ؟ سماع وعظ کجا، نغمه رباب کجا !
نام حافظ رقم «نیک» پذیرفت ؛ ولیک پیش
رندان رقم سود و زیان این همه نیست !
خوش ،
وقت رند مست ! که دنیا و آخرت بر باد داد و هیچ
غم بیش و کم نداشت
قصر فردوس به پاداش عمل
می بخشند ؛ ما که رندیم و گدا ، دیر مغان ما را
بس
رند عالمسوز را با مصلحت بینی چه کار ؟
کار ملک است آن که تعبیر و تأمل بایدش !
عافیت چشم مدار از من میخانه نشین که دم از
خدمت رندان زده ام تا هستم
گر من از سرزنش
مدعیان اندیشم شیوه رندی و مستی نرود از پیشم
5. رند ، مردانه و جانبازانه با زاهد
و صوفی و مذهب فروش و محتسب در جدال بی وقفه است :
پیش زاهد از رندی دم مزن ، که نتوان گفت با
طبیب نامحرم راز درد پنهانی !
زهد هروشان
را که «لقمه شبهه می خورند» و به قصد تامین منافع
مادی حریصانه خود، با توسل به حربه های تطمیع و
تهدید و تحمیق خلق، در راه وصول ایشان به حقیقت
سنگ می اندازند، دشمن می شمارد و برای باز کردن
مشت این گروه مزور، در نهایت شهامت گناه اتهامی
خود را با جرم مشهود ایشان در دو کفه یک ترازو می
سنجد : حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ، ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را !
بیا که
خرقه من گر چه رهن میکده هاست ز مال وقف نبینی
به نام من درمی ! و چون از انگیزه قال و حقایق
پنهان احوال این قوم آگاه است، نتایج بدکنشی اینان
را با نتایج متحمل اعمال شخصی خود ( که توسط
آنان سیاهکاری جلوه داده شده) به حکمیت عام مورد
مقایسه قرار می دهد : زاهد شهر چو مهر ملک و
شحنه گزید من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود ؟
رند، نه فقط به صرف تبلیغ یا تحمیل این و آن هیچ
عقیده ای را نمی پذیرد و حقیقت نمی شمارد و تا به
شخصه آن را در آزمایشگاه منطق و درک خویش تحلیل و
تجزیه نکند به درستی آن گردن نمی گذارد ، بلکه به
خصوص در برخورد با مواردی که عقیده ای به وسیله
مردمی مشکوک یا معلوم الحال یا ذی نفع مورد تبلیغ
قرر گرفته باشد با بدگمانی بیشتری در برابر آن سپر
تردید و احتیاط بر سر می کشد.
جنبه شدید ضد
زهد و تبلیغ بی ارزشی اسباب جهان که در مفهوم رندی
حافظ مشاهده می شود ، مستقیما معلول وضعی است که
صوفیان و شیخان و خانقاه داران روزگار او داشته
اند. در عصر حافظ نیز طبقه روحانی جز این نمی
کند که موریانه وار قدرت مقاومت ملی را از درون
بجود و مانع بالیدن آن شود، و برای آن که ملت در
برابر اجحاف و چپاول از خود عکس العملی نشان ندهد،
فضای دهنی او را به عقاید تخدیر کننده و به اطاعت
و صبر و توکل وادارنده بیالاید. توجه ریاکارانه
به ظواهر نمایشی مذهب ، بی آن که در پس این ظواهر
کم ترین ایمان و اعتقادی در ذات متولیان وجود
داشته باشد، اندک مجالی برای بهره بردن زندگان از
عمر فرار و گریز پائی که ضمنا «موهبت الهی» نیز
توصیف می کنند، باقی نمی گذارد. حافظ به درستی
آگاه است که خانقاهیان از این طریق ذهن خلق فریب
خورده ی گریان و ترسان را منحرف کرده اند تا به
سوی آن چه «نعمت و برکت » است و خوب و نیکوست، دست
فراز نکنند و احتمالا زیر فشار نیاز و بی نصیبی ،
اندیشه عصیان و طغیان به دل راه ندهند و بپذیرند
که فقر و ثروت نصیبه یزدانی است ؛ اما خود در نهان
از منافع قدرت های حاکمه نصیب کافی می برند.
اما آیا از هوشمندی به دور نخواهد بود که کسی که
به ذات دغل و نادرست بقال محله پی برد اما به قلب
بودن کالائی که آن نابکار می فروشد شک نکند ؟ ـــ
چنین است که حتی اگر هیچ انگیزه منطقی هم پا به
میدان نگذارد ، تنها همین راه بردن به حقیقت اعمال
و افعال ریاکارانه ی زاهدان و خانقاه داران کافی
است که راه شک را هموار کند و به غور و بررسی
تردید آمیز افکار و عقایدی که تبلیغ می کنند، منجر
شود و رند و هوشمند را به بی پایگی افکار خرافی و
عوام فریبانه ئی که در تحمیق و تحمیر خلق دستمایه
ی آن دلالان جهل است، راه بنماید. و این جا دیگر
از شک تا انکار مطلق یک قدم فاصله بیش نیست :
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم ! صد بار توبه
کردم و دیگر نمی کنم ! باغ بهشت و سایه طوبی و
قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمی کنم !
شیخم به طعنه گفت که : « رو ترک عشق کن !» ــ
محتاج جنگ نیست برادر ، نمی کنم ! پیر مغان
حکایت معقول می کند ، معذورم ار محال تو باور
نمی کنم !
در دیوان حافظ ، به جز ابیاتی که
در آن منطق زاهدان ریائی به مدد اصول مورد تبلیغ
خود آنان کوبیده شده است ، جا به جا ابیاتی هست که
نفرت و خستگی او را از این « مذهب بازی » باز می
نماید . در آخرین بیت این غزل و در بسیاری ابیات
دیگر، حافظ آشکارا به حسرت یاد از آن آئین مغانه
می کند که فلسفه وجودیش برخورداری انسان از فرصت
های گرانبهای حیات و بهره وری از نقد عمر است.
|
|
|
|
حافظ شیراز . انتشارات مروارید و خانه کتاب
افسانه های هفت گنبد . نظامی گنجوی . انتشارات نیل
. ترانه ها . ابوسعید ابی الخیر ، خیام ، بابا
طاهر . انتشارات نیل.
منابع :
شاملو،
احمد. مفاهیم رند و رندی در غزل حافظ : و نکات و
اشاراتی دیگر در مقدمه . سخنرانی در دانشگاه
برکلی، 30 نوامبر 1990. انتشارات آرش ( سوئد) و
نشر زمانه (آمریکا) . 1991. |
|
|