|
فروغ فرخزاد
|
|
فروغ فرخزاد در 15 دی ماه یا به روایتی 8 دی
ماه 1313 در تهران چشم به دنیا گشود. دوران کودکیش
در خانواده ای گذشت که شغل نظامی گری پدر، رنگی از
خشونت و حاکمیت مطلق به آن بخشیده بود. مادر فروغ
زنی ساده دل بود و از نظر زمانی در گذشته ها می
زیست، گذشته هایی لبریز از خوبی ها، زیبایی ها و
سنت های مقدس. فروغ برادرانی به نام های امیر
مسعود، مهرداد، مهران و فریدون داشت و خواهرانی به
نام های پوران وگلوریا |
کودکی فروغ در دنیای قصه ها گذشت. در کودکی عاشق
قصه بود. پدربزرگش قصه های قشگی می دانست و فروغ
یک لحظه او را آرام نمی گذاشت. نور و عروسک، نسیم
و پرنده و روشنی و آب، لحظه های کودکی او را سرشار
می کرد. پدر فروغ ـ سرهنگ محمد فرخزاد ـ به اقتضای
شغل خود، روش خاصی را در تربیت فرزندان خود اجرا
می کرد. او علاقه زیادی داشت که آن ها را همچون
سربازان ارتشی به سختی عادت دهد. ولی او اهل شعر
نیز بود و تمام خانه را به کنابخانه تبدیل کرده
بود پس از اتمام دوره دبستان و وارد شدن به
دبیرستان خسرو خاور، کم کم به خواندن شعر رغبت
پیدا کرد و این کار را با سرعت شگفتی انجام می
داد. در همین دوران لحظه های سرودن شعر به
سراغش آمد. در سیزده، چهارده سالگی بیشتر غزل می
سرود ولی هیچ گاه آن ها را چاپ نکرد در کنار
سرودن شعر، فروغ در عرصه نثر نیز پیشرفتی چشمگیر
داشت به نحوی که معلم انشاء او باورش نمی شد که
نوشته هایی را که فروغ در کلاس می خواند از خود
اوست و به همین دلیل زنگ های انشاء برای فروغ
بدترین ساعات درس بود. فروغ 16 ساله بود که با
پرویز شاپور ـ نوه خاله مادرش ـ ازدواج کرد. این
ازدواج به دنبال عشق شورانگیزی بود. شاپور دانشگاه
را تمام کرده بود و فاصله سنی زیادی با فروغ داشت
ولی فروغ شیفته طن ز قوی او بود. پدر
فروغ مخالفتی با این وصلت نکرد، زیرا می خواست او
را از سر واکند و با زن دیگری که عاشقش بود ازدواج
کند فروغ پس از اتمام کلاس سوم دبیرستان و
پایان گرفتن دوره اول متوسطه، به هنرستان بانوان
رفت و در آن جا خیاطی و نقاشی را فرا گرفت. چند
زمانی نیز در کلاس های آموزشی علی اصغر پتگر حاضر
می شد و شیوه های نقاشی را فرا می گرفت |
 |
در سال 1331 در سن 17 سالگی، فروغ اولین مجموعه
شعرش اسیر را منتشر کرد. این مجموعه در سال 1334
با دگرگونی هایی تجدید چاپ گردید. در این زمان
فروغ بر اثر اختلافاتی با شوهرش به خانه پدر
بازگشته بود و برای مجلات شعر می فرستاد. زمانی که
شعر "گنه کردم، گناهی پر ز لذت" چاپ شد، جنجال
غظیمی در خانواده بلند شد و او برای مدتی خانه
پدری را ترک گفت، ولی این دور شدن دیری نپایید و
او مجددا به خانه بازگشت ولی در آن زمان به پدرش
خیلی بدبین بود در همین دوره او با شوهرش پرویز
شاپور به اهواز رفت تا در کنار او زندگی نوینی را
آغاز کند. ولی چندی نپایید که او مجددا به تهران
بازگشت. او و شوهرش نیروی کنار آمدن و رها کردن
ناهمگونی ها را در خود نیافتند. تولد تنها
فرزندشان کامیار نیز نتوانست این اختلافات را کمتر
کند، برعکس اختلافات شدیدتر شد و فروغ بیمار شد و
مدتی در آسایشگاه رضاعی بستری بود. پس از بیرون
آمدن از آسایشگاه هم تا مدت ها حالش خوب نبود |
اما واقعیت این بود که فروغ بین شعر و زندگی باید
یکی را بر می گزید و او شعر را انتخاب کرد. قانون
فرزندش را از او گرفت و حتی حق دیدن فرزند را نیز
از او گرفت. ولی او تا آخر عمر عاشق پسرش بود
کم کم شعر برای فروغ مسئله ای جدی می شود. شعر
برایش پاسخی است که باید به زندگی خود بدهد. او
همانقدر به شعر احترام می گذارد که یک آدم مذهبی
به مذهبش
|
|
پس از جدایی فروغ برای دیدار عازم ایتالیا شد و پس
از بازگشت یکسره به کار هنر پرداخت. در سال 1336
مجموعه دیگری از فروغ به نام دیوار به چاپ رسید.
درهمین زمان او با شعر نو و شاعران پیرو آن آشنا
شد. نیما، شاملو، اخوان و دیگران او را به خود
ربودند و او کشف کرد که می توان ساده حرف زد و شعر
گفت. کتاب عصیان که در سال 1338 منتشر شد، آخرین
تجربه های شاعری را نشان می داد که سعی دارد فضای
شعری خاص خودش را بیابد |
در شهریور 1337 فروغ در کنار شعر به فیلم سازی
روی آورد و در شرکت گلستان فیلم که
ابراهیم گلستان مدیریت آن را بر عهده داشت به
کار پرداخت.
این آشنایی به یک رابطه
پایدار عاطفی منجر شد و تا زمان مرگ نابهنگام فروغ
ادامه یافت. اولین کار او پیوند فیلم
"یک آتش" بود. فیلم مزبور در سال 1341 در
دوازدهمین فستیوال فیلم های کوتاه و مستند ونیز،
موفق به اخذ مدال طلا و نشان برنز گردید در
پائیز 1341 فروغ به تبریز رفت. در طول 12 روز
فیلمی به نام خانه سیاه است تهیه شد. گفتارهای این
فیلم اقتباس از متون مذهبی اسلامی و تورات است.
پرسوناژهای این فیلم، جذامیان آسایشگاه بابا باغی
تبریز بودند. در زمستان 1342 این فیلم در فستیوال
آلمان برنده جایزه فیلم های مستند گردید. دهمین
فستیوال " اوبرهاوزن" در چهاردهمین دوره خود ،
جایزه بزرگ را به نام فروغ فرخزاد نامگذاری کردند
فروغ در سال 1341 با موضوع "تهیه یک روزنامه"
برای روزنامه کیهان ساخت و در بهار 1342 سناریویی
نووشت که موفق به ساختن فیلم آن نگردید او پس
از تسلط بر نکنیک های سینما، به تئاتر روی آورد و
در دی 1342 در نمایشنامه " شش شخصیت در جستجوی
نویسنده" شرکت کرد و بازی موفقی ارائه داد. در
بهار 1343 فروغ در ساختن فیلم خشت و آئینه،
ابراهیم گلستان را یاری کردو در سال 1343 راهی
اروپا شد. |
در پائیز 1344 دو فیلم از زندگی فروغ ساخته شد.
یونسکو یک فیلم نیم ساعته از زندگی او تهیه کرد و
برناردو برتولوجی فیلمی 15 دقیقه ای درباره او
ساخت. فروغ در بهار 1345 سفری به ایتالیا کرد و در
دومین فستیوال فیلم "پژارو" شرکت کرد تمام این
فعالیت ها نتوانست جای خالی پسرش را پر کند. او
سرانجام پسری را از جذامخانه به فرزندی پذیرفت. او
نام اسفندیار بر او نهاد. او خود گفته است که پس
از ورود این پسر، او کمی آرام شده است در سال
1343 کتاب تولدی دیگر را انتشار داد. در این کتاب
او نشان داد که زبان خویش را یافته است و سرودش از
نو متولد شده است. |
 |
فروغ فرخزاد در روز24 بهمن 1345هنگام رانندگی با
اتوموبیل جیپ شخصیاش، بر اثر تصادف در جاده
دروس-قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز 26 بهمن
با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان
ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. فروغ یکبار نیز راه
رسیدن به خاک پذیرنده را تا نیمه پیموده بود،
هنگامی که با بلعیدن یک جعبه قرص اقدام به خودکشی
کرد مجموعه ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که
دربرگیرنده آخرین سروده های اوست، پس از مرگش
منتشر شد |
 |
منابع
فرخزاد، فروغ .
دیوان اشعار فروغ فرخزاد : با مقدمه بهروز جلالی.
تهران: انتشارات مروارید، 1376 |