|
آوا 1336
آرش کمانگیر 1338
خون سیاوش 1341
سنگ و شبنم 1345
با دماوند خاموش 1345
خانگی 1346
به سرخی آتش به طعم دود 1355
از قرق تا خروسخوان 1357
آمریکا آمریکا 1358
چهل کلید 1360
تراشه های تیر 1362
پیوند 1363
هدیه برای خاک 1363
ستارگان سپیده دم 1368
مهره سرخ 1374
از خون سیاوش 1378
هوای آفتاب 1381
در هوای مرغ آمین 1381
بعد
از زمستان در آبادی ما |
|
سیاوش کسرایی
|
|
سیاوش کسرایی متولد1305 در اصفهان بود. سال
چندانی نداشت که به همراه خانواده به تهران آمد.
در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران هم
دوره زنده یاد داریوش فروهر شد. هر یک به راه خویش
رفتند. فروهر پایه گذار "پان ایرانیسم" شد و سیاوش
کسرائی در همان سالهای پرالتهاب سیاسی عضو حزب
توده ایران شد و سروده هایش در مطبوعاتی حزبی
منتشر شد. مرتضی کیوان، هوشنگ ابتهاج و سیاوش
کسرائی هر سه از آموختگان مکتب نیما بودند و تا
نیما در حیات بود با او دیدارهای منظم داشتند.
سالهای پس از کودتای 28 مرداد تا انقلاب بهمن 57،
سالهای تحمیل انزوا به کسرائی توسط رژیم شاه بود.
او درهمین دوران حماسه "آرش کمانگیر" را ساخت و در
آغاز دهه 1350 درباره جنبش چریکی و در غم از کف
رفتن شورهای انقلابی در خیابان ها و خانه های تیمی
اشعاری ساخت که مجموعه آن، از سوی حزب توده ایران
در مهاجرت با نام "به سرخی آتش به طعم دود" منتشر
شد و به داخل کشور برای توزیع انتقال یافت. اشعار
این دفتر اغلب از رادیو پیک ایران که رادیوی حزب
توده ایران بود به مناسبت های مختلف پخش می شد اما
نه بنام سیاوش کسرائی، بلکه با نام مستعار "شبان
بزرگ امید
|
|
کسرائی از فعالان کانون نویسندگان ایران بود و یار
جدا نشدنی زنده یاد به آذین. در دوران انقلاب،
کسرائی را می توان شاعر لحظه لحظه های انقلاب
دانست. مجموعه شعرهای این دوران او خود تاریخ
انقلاب به شعر است. میدان ژاله و تظاهرات تاسوعا و
عاشورای سال 57 الهام بخش دو شعر بلند کسرائی در
همین ارتباط است. او که در میدان ژاله بود و فاجعه
کشتار مردم را به چشم دید و در راهپیمائی تاسوعا و
عاشورا میدان فوزیه (امام حسین) را تا میدان آزادی
پا به پای مردم طی کرد ، طرح شعر این راهپیمائی را
ریخت.
پس از یورش دوم به حزب توده ایران در سال 1362
کسرائی ناچار به جلای وطن شد . ابتدا به افغانستان
و پس از چند سال به اتحاد شوروی سابق (مسکو)مهاجرت
کرد. پس از فروپاشی بلوک شرق از مسکو به کشور
اطریش رفت و در فاصله ای کوتاه، در جریان یک عمل
جراحی قلب در سال 1374 در وین، پایتخت اطریش چشم
برجهان فرو بست و در گورستان مرکزی وین (بخش
هنرمندان) به خاک سپرده شد
|
 |
|
سياوش كسرایی از نسلِ اولِ
شاعرانی است كه به دنبالِ نيما راه پيمودند. او
از جمله چند جوانِ نوجويی بود كه در دهه 20 به حلقه نيما راه
يافتند و از مصاحبت او برخوردار شدند. اين
آشنايی و مراوده، ذهن و زبانِ شاعر را طبعاً همسو
با نيما و نظرياتش می كرد. اما بر غالب اين گروندگان به نيما گرايشی
رمانتيك غلبه داشت.
اين گرايش
كه بعدها به «كلاسيك جديد» يا «نو قدمايی»
موسوم شد، از نظريات نيما،عدم تساوی طولی
مصراعها را به ارث برده بود و به بسياری از آداب
و ادب كلاسيك
وفادار بود و نوآوری های بنيادين در آن جلوهای گهگاهی داشت. همين ويژگی ها بود كه توانست اين شعرها را
چه در نزد شاعران كلاسيك و چه در نزد توده
مردمی كه هنوز برپايه اصول زيبايی شناسانه ادب
كلاسيك و به ويژه مكتب عراقی، شعر را می سنجيدند، مقبول جلوه دهد.
اين مقبوليت در تاريخ ادب معاصر به
سود جريانِ شعرنو منجر شد. اين جريان،
كاركردی تاريخی نيز داشت و توانست نقشی واسط و
ميانجی گرايانه ايفا كند كه در فرجام خود به تقويت و رشد بيشتر شعرنو
منجر شد. از اين جريان، فارغ از نقش تاريخی، آثار
بسیار زیبا و با طراوتی به يادگار مانده است.
در آن روزگار اما، عامل ديگری نيز در كار بود كه
بر بخشی از اين جريان كارگر افتاد و مُهر و نشان خود را بر شعر
دستهای از اين
كوشندگان و جويندگان برجای گذاشت. پرداختن به
موضوعات سياسی و اجتماعی و مضامين انتقادی را به شعر راه دادن، سنتی بود
كه در انقلاب مشروطه و سالها وشرايط پيش و
پس از آن ريشه داشت. اما بيان و ابزار اين مسايل از منظری
ايدئولوژيك و در
چارچوبهای حزبی يا از پيش تعيين شده، به ويژه از
دهه 20 به بعد جلوه كرد.
کسرایی یک کتاب قصه نیز برای کودکان نوشته است، که
«
بعد از زمستان در آبادی ما
» نام دارد

|
منابع
منتخبی
از مطالب ارائه شده در
در
ششمين سال درگذشت سباوش کسرایی در وین در
سال 2002 . از جمله سخنرانی جمشید برزگر
http://fa.wikipedia.org/wiki
|
|