Gozideh gahzaliiat Shams
گزیده غزلیات شمس ـ مولانا جلال الدین محمد بلخی
مطلع غزل
ا
8
ای دل ، چه اندیشه ای در عذر آن تقصیرها ؟
11
ای يوسف خوشنام ما، خوش می روی بر بام ما
35
در میان پرده خون عشق را گلزارها
39
زھی عشق، زھی عشق که ما راست خدايا
40
زھی عشق، زھی عشق که ما راست خدايا
ت
53
آن نفسی که با خودی، يار چو خار آيدت
59
ببستی چشم، يعنی وقت خواب است
61
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
62
بياييد، بياييد، که گلزار دميده ست
69
کار من این است که کاریم نیست
د
86
اگر دمی بنوازد مرا نگار، چه باشد ؟
90 ا
ندک اندک جمع مستان می رسند
98
بانگ زدم من که دل مست کجا می رود ؟
100
برون شو ای غم از سينه، که لطف يار می آيد
102
بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
103
بميريد، بميريد، در اين عشق بميريد
108
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
114
بی همگان بسر شود، بی تو بسر نمی شود
119
چمنی که جمله گلها به پناه او گریزد
127
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
131
رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
139
شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد
141
صنما جفا رها کن، کرم این روا ندارد
161
هر که را اسرار عشق اظهار شد
172
يک خانه پر ز مستان، مستان نو رسيدند
ز
185
سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
به کوشش دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی
م
204 آ
مده ام که سر نهم، عشق ترا به سر برم
205 آ
ه چه بی رنگ و بی نشان که منم
253
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم
255
زین دو هزاران من و ما ای عجبا، من چه منم !
258
شد ز غمت خانه سودا دلم
269
من ازین خانه پر نور به در می نروم
281
هوسی است در سر من که سر بشر ندارم
ن
284
آب حيات عشق را در رگ ما روانه کن
291
ای خدا، این وصل را هجران مکن
300
ای یار من، ای یار من، ای یار بی زنهار من
308
به جان تو، که ازین دلشده کرانه مکن
319
چه دانستم که اين سودا مرا زين سان کند مجنون
321
دزديده، چون جان، می روی اندر ميان جان من
323
دوش چه خورده ای ، دلا؟ راست بگو، نھان مکن
325
رو سر بنه به بالين، تنھا مرا رھا کن
و
348
حيلت رھا کن، عاشقا، ديوانه شو، ديوانه شو
359
مطرب مھتابرو، آنچه شنيدی بگو
360
من غلام قمرم، غير قمر ھيچ مگو
ه
368 ا
مروز مستان را نگر در مست ما آویخته
378
باز آمد آن مغنی با چنگ ساز کرده
381
خدایا، مطربان را انگبین ده
ی
404
ای آفتاب سرکشان، با کهکشان آمیختی
432
جان و جھان ! دوش کجا بوده ای