|
درباره شکل ذهنی یا درونی غزلیات شمس باید گفت
که در میان همه اجزا و ابیات این عزلها هماهنگی و
در مجموع غزل انسجام (coherence) برقرار است. درست
است که غزل تا عصر مولانا از نوعی وحدت برخوردار
بوده و ابیات آن پیوستگی محسوس داشته، لیکن اگر
غزلهای مولوی را با غزلهای سعدی که معاصر اوست یا
عطار، سلف و تا حدی سرمشق او، بسنجیم، وحدت را در
غزلهای مولانا بیشتر احساس میکنیم. اغلب
غزلهای مولانا نمونههای شگفتآور و موفق ثبت
لحظههای زندگی اوست. شعر برای تجربه است و این
تجربهها، هر قدر از حیث عوامل موسیقایی و زبانی و
تصویری، متنوع باشند، از وحدتی برخوردارند که
ناگریز آن را باید وحدت نامید. این وحدت حال از
جهانبینی و نظام فکری و نگرش ژرف و استوار او
ناشی میشود و چون هر غزلش نتیجه جوشش ضمیر
ناهشیار اوست و اغلب به تأثیر موسیقی و وجد و شور
سماع پدید آمده است، این وحدت حال نمایانتر است.
شکل شعر مولوی درباره شکل
ذهنی یا درونی غزلیات شمس باید گفت که در میان همه
اجزا و ابیات این عزلها هماهنگی و در مجموع غزل
انسجام (coherence) برقرار است. درست است که غزل
تا عصر مولانا از نوعی وحدت برخوردار بوده و ابیات
آن پیوستگی محسوس داشته، لیکن اگر غزلهای مولوی را
با غزلهای سعدی که معاصر اوست یا عطار، سلف و تا
حدی سرمشق او، بسنجیم، وحدت را در غزلهای مولانا
بیشتر احساس میکنیم. اغلب غزلهای مولانا
نمونههای شگفتآور و موفق ثبت لحظههای زندگی
اوست. شعر برای تجربه است و این تجربهها، هر قدر
از حیث عوامل موسیقایی و زبانی و تصویری، متنوع
باشند، از وحدتی برخوردارند که ناگریز آن را باید
وحدت نامید. این وحدت حال از جهانبینی و نظام
فکری و نگرش ژرف و استوار او ناشی میشود و چون هر
غزلش نتیجه جوشش ضمیر ناهشیار اوست و اغلب به
تأثیر موسیقی و وجد و شور سماع پدید آمده است، این
وحدت حال نمایانتر است. همچنین ملتزم نبودن
مولانا به موازین زیباشناختی و رعایتهای لفظی و
فنی که در شاعران دیگر گاهی مخل است، سبب شده است
که وحدت حال یا استمرار شکل ذهنی شعر خود را بهتر
حفظ کند. تداعی آزاد که سوررئالیستها به آن توجه
کردهاند در ورای ناپیوستگی ظاهری، غزلهای مولوی
را از پیوستگی باطنی ژرفی برخوردار ساخته است.
نکته دیگری که در باب شکل شعر مولانا جالب توجه
است قالبشکنی اوست. وی بسیاری از غزلها را با
مطلعی آغاز میکند و در وسط کار قافیه را تبدیل به
ردیف یا ردیف را تبدیل به قافیه میکند. گاهی ردیف
را بدون وحدت قافیه حفظ میکند و زمانی شعر فارسی
مردف را با شعر عربی غیرمردف به هم میآمیزد.
زمانی در میان غزل حکایتی میگنجاند و غزل- داستان
میسازد. در حق ارکان عروضی بیقیدی را به آنجا
میرساند که خواننده میپندارد او متوجه نقص فنی
کار خود نیست و حال آنکه همین نقص فنی اوج تشخص
کار اوست، مثلاً در اثنای غزل به مطلع: زهی
عشق، زهی عشق که ما راست خدایا چه خوب است و چه
نغز است و چه زیباست خدایا که ارکان آن عبارتند
از: مفاعیل مفاعیل مفاعیل مفاعیل، یکمرتبه
میگوید: نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو
که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا نی
بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد؟ دم نایی
است که بیننده و داناست خدایا و ارکان تبدیل
میشوند به: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن، و باز
میگردد به ارکان قبلی و میگوید: که در باغ و
گلستان ز کر و فر مستان چه نورست و چه شورست و
چه سوداست خدایا دیگر از خصایص شکل شعر مولانا
کوتاهی و بلندی بیش از حد معمول غزلهای اوست که
گاهی به 92 بیت میرسد و زمانی از سه چهار بیت
تجاوز نمیکند.
منابع :
مولوی، جلال الدین محمد بن محمد. گزیده غزلیات
شمس. با مقدمه و شرح لغات و ترکیبات و فهارس به
کوشش محمد رضا شفیعی کدکنی. تهران : شرکت انتشارات
علمی و فرهنگی، 1377.
|