خانه   Nima Youshij
ارسال پیام
فهرست الفبایی
 
Nima Youshij - Divan
مجموعه  اشعار نیما یوشیج ـ تدوین سیروس طاهباز

Dar shabe sarde zemestani
در شب سرد زمستانی ـ محمد نوری، فریبرز لاچینی و احمد رضا احمدی

نیما یوشیج ـ علی اسفندیاری  

گذری بر اندیشه های نیما  و شعر نو فارسی ـ نیما از دیدگاه دیگران

علی اسفندیاری نیما در 21 آیان 1274 در دهکده دورافتاده یوش مازندران به دنیا آمد. پدرش، ابراهیم خان اعظام السلطنه، مردی شجاع و آتشین مزاج از افراد یکی از دودمان های قدیمی مازندران محسوب می شد و در این ناحیه به کشاورزی و گله داری مشغول بود.
نیما دوره طفولیت را در دامان طبیعت و در میان شبانان و ایلخی بانان گذراند که به هوای چراگاه به نقاط دور، ییلاق و قشلاق می کنند و شب بالای کوه ها به دور هم جمع می شوند و آتش می افروزند. او بعدها از سراسر دوران کودکی، به گفته خودش، « جز زدوخوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده در آرامش یکنواخت و کور و بیخبر از همه جا، چیزی به خاطر نداشت.»
نیما خواندن و نوشتن را در زادگاه خود نزد آخوند ده آموخت. می گوید : « او ــ آخوند ــ مرا در کوچه باغها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت. پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دار می بست و با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولا خانواده دهاتی به هم می نویسند و خودش آنها را به هم چسبانیده و برای من طومار درست کرده بود. »
دوازده سال داشت که با خانواده اش به تهران آمد و پس از گذرانده دور دبستان برای فرا گرفتن زبان فرانسه به مدرسه سن لوئی رفت. در مدرسه خوب کار نمی کرد و تنها نمرات نقاشی و ورزش به دادش می رسید. سال های اول زندگی مدرسه اش به زدوخورد با بچه ها گذشت. هنر او خوب پریدن و فرار از محوطه مدرسه بود. اما بعدها در مدرسه مراقبت و تشویق یک معلم خوش رفتار که نظام وفا، شاعر بنام باشد، او را به خط شعر گفتن انداخت.
در آن هنگام جنگ بین الملل اول ادامه داشت و نیما می توانست اخبار جنگ را به زبان فرانسه بخواند.
در ابتدا به سبک معمول قدیم و مخصوصا سبک خراسانی شعر می ساخت. اما آشنایی به زبان فرانسه و دبیات آن زبان راه تاره ای در پیش چشم او گذاشت. ثمره کاوش های وی در این راه، بعد از جدایی از مدرسه و گذرانیدن دوران دلدادگی پ، بدان جا انجامید که ممکن است در منطومه افسانه او دیده شود.
نیما تاستان ها به زادگاه خود می رفت و این کاری بود که بعدها هم ترک نکرد و تا آخر عمر ادامه داد.
  در جوانی به دختری دل باخت ولی چون دلبر به کیش دلداده نگروید، پیوند محبت گسیخت و شاعر که در عشق نخستین شکست خورده بود، با یک دختر کوهستانی، به نام صفورا آشنا شد. پدر نیما میل داشت که او با صفورا ازدواج کند ولی صفورا حاضر نشد به شهر بیاید و در قفس زندگی شهری زندانی شود و ناگزیر از هم جدا شدند.
نیما دیگر او را ندید و مدت ها اندیشه عشق برباد رفته خاطر پریشان او را به خود مشغول می داشت. شاعر جوان برای رهایی از خیال صفورا به سراغ دانش و هنر رفت. بیشتر اوقات به حجره چایفروشی شاعر، حیدر علی کمالی، می رفت و در آن جا به سخنان ملک الشعرای بهار، علی اصغر حکمت، احمد اشتری و دیگر گویندگان و دانشمندان عهد خود گوش فرا می داد و زمینه شعر و هنر خو را مهیا می ساخت.
Nima's house in Yoush
خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می‎رسد. این بنا به شماره 1802 از سوی سازمان میراث‎فرهنگی به عنوان
اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می‎شود. بازدید از خانه نیما برای عموم
آزاد است.
 دوران نوجوانى و جوانى نیما مصادف است با توفانهاى سهمگین سیاسى - اجتماعى در ایران نظیر انقلاب مشروطه و جنبش جنگل و تاسیس جمهوری سرخ گیلان، روح حساس نيما نميتوانست از اين توفان هاى اجتماعى بى تاثير بماند. نیما از نظر سیاسى تفكر چپگرایانه داشت، و با نشریه ایران سرخ  كه برادرش لادبن سردبیر آن بود و در رشت چاپ و منتشر میشد همكارى قلمى داشت. از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. دیرتر در دهه بیست خورشیدى در نخستین کنگره نویسندگان ایران عضو هیات مدیره كنگره بود و اشعار وى در نشريات چپگراى اين دوران منتشر مى گرديد

نخستین اثر منطوم نیما قصه رنگ پریده است. این قصه را نیما در سال 1299 ش. سروده و یک سال بعد انتشار داده و بعد قسمت هایی از آن به نام  دلهای خونین در منتخبات آثار، تالیف محمد ضیاء هشترودی نقل شده است. منظومه رنگ پریده که قریب پانصد بیت به وزن مثنوی جلال الدین رومی (بحر هزج مسدس) می باشد، سند اتهامی است که شاعر به ضد جامعه ای که در آن می زیسته، ارائه داده است. در این منظومه مفاسد اجتماعی مستیما تصویر نشده، بلکه شاعر در آن، دادستان دردناک زندگی خود را باز گفته است.
همراه با انتشار قصه رنگ پریده، او نام خو را نیر به نیما یوشیج تغییر داد. (نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان به معنای کمان بزرگ است و یوشیج به معنای زاده شده در یوش)  ااین منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند مهدی حمیدی شیرازی را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.

قصه رنگ پریده و چند قصه کوتاه مانند چشمه کوچک، خروس و روباه و بز ملا حسن مسئله گو که از نسخه خطی تصنیفات او در منتخبات آثار نقل شده، اگرچه از افکار اجتماعی گوینده حکایت می کند، قطعات سنگین و جا افتاده ای است که از حیث شکل و طرز بیان هیچ گونه فرق اساسی با آثار گویندگان قدیم ندارد. در این منظومه ها شاعر جوان «مشق شاعری » می کند و پیداست که هنوز راه خود را پیدا نکرده و به حکم یک غفلت یا تصادف جزئی ممکن است دنبال خیل عظیم «ادبا» بیفتد. زیرا مرد تنکمایه و بیسوادی نیست و به اندازه همکاران معاصر خود در دواین شعرا تفحص کرده و به طرز سخنسرایی کهن و فوت و فن شعر سازی ادیبانه آشناست و می تواند همان راهی را که دیگران رفته اند گرفته و افاعیل و تفاعیلی ردی کند و با رنج اندک شعر کهن بسازد و حتی با ممارست و تمرین در چشمبندیهای ادبی، به اقرب احتمال، روزی در صف بزرگان ادب قرار گیرد.
اما گویی او خود احساس می کند که ساختن شعر منسجم از قماش کهنه و پوسیده دیگران کار او نیست و صدها دیوان شعر از این نوع، فضیلت و مزیتی برای او تدارک نخواهد دید. پس از راه دیگر می رود و با سرودن قطعه « ای شب» و افسانه نخستین اشعار دوره جوانی خود را، که ارزشیاب شخصیت هنری وی هستند، به وجود می آورد.
قطعه «ای شب» که از یک سال پیش دست به دست خوانده و رانده شده بود، در پئیز سال 1301 ش در نشریه هفتگی نوبهار، انتشار یافت. ادبا گفتند : « انحطاطی در ادبیات آبرومند قدیم رخ داده است. مدت ها در تجدد ادبی بحث کردند. شاعر کارد می بست، جرئت نداشتند صریحا به او حمله کنند . کنایه می زدند، ولی صداها به قدری ضعیف بود که به گوش شاعر نرسید و بلا جواب ماند. در ظرف این مدت آن قطعه با بعضی شعرهای دیگر، که در اطراف خوانده شده بود، در ذوق و سلیقه چند نفر نفوذ پیدا کرد. آن اشخاص پسندیدند، استقبال کردند و تیر به نشانه رسیده بود. نشانه شاعر قلب های گرم و جوان بود. نگاه او به چشم هایی بود که برق می زنند و تند نگاه می کنند. شعرهای او برای آنان ساخته شده بود. »

شاعر چند صفحه از منظومه افسانه را که به استاد نظام وفا، تقدیم کرده بود، با مقدمه کوچکی در قرن بیستم، روزنامه دوست شهید خود، میرزاده عشقی، که او را به واسطه استعدادی که داشت با خود هم عقیده کرده بود، انتشار داد.
افسانه اگرچه حد فاصلی بود بین شلاق های توفانی مشروطیت و ادب قدیم و دنیایی که نیما بعدها به ایجاد آن توفیق یافت، اما به حد کافی دنیای ادبیات آن زمان را خشمگین کرد.
در آن زمان از تغییر طرز ادای احساسات عاشقانه به هیچ وجه صحبتی در میان نبود وافسانه با موسیقی اندیشه های کهنه آن ها مانوس نبود ، عیب گرفتند و رد شدند. ولی مصنف آن می دانست که اساس صنعتش به جایی گذارده نشده است که در دسترس عموم واقع شده باشد و حتی خود او هم وقت مناسب لازم دارد تا یک دفعه دیگر به طرز خیالات و انشای افسانه نزدیک شودو معهذا اثر پایی روی این جاده خراب باقی ماند. فکر آشفته عبور کرد و از دنبال او دیده می شد که زیر این  ابر سیاه ستاره ای برق می زند.
بعدها یم قسمت از منظومه محبس که طرز وصف و مکالمه را در مقابل افکار می گداشت، در منتخبات آثار معاصر منتشر شد.
در سال 1305 با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد. درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت . وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد . به سال 1307 محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود ومدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.
در همین سال دفتری از اشعار نیما که منظومه خانواده سرباز و سه قطعه کوتاه (شیر، انگاسی و بعد از غروب) در آن بود، منتشر شد.  این کتاب میدان هیاهوها و بدبختیهایی بود که افراد خوشبخت آن ها را فراموش کرده بودند و شعرهای آن که سال ها در سرودن آنها دقت و مطالعه شده بود، داوطلب های این میدان جنگ بودند، داوطلب هایی که اسیر نمی شوند و غلبه کامل نصیب آنها خواهد شد.
شاعر به خود و نتیجه کار خود اطمینان داشت. اول پیش خود فکر کرده بود که هرکس کار تازه ای می کند سرنوشت تازه ای هم دارد. او به کاری که ملت به آن محتاج بودند اقدام کرده بود.
نیما درباره اشعار آن زمان در جای دیگر گوید: « شیوه کار در هر کدام از این قطعات تیر زهرآگینی، مخصوصا در آن زمان، به طرفداران سبک قدیم بود. آنا این اشعار نو را قابل درج و انتشار نمی دانستند. با وجود آن در سال 1342 هجری بود که اشعار من صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پر کرد. عجب آن که منظومه من قصه رنگ پریده هم که از آثا  بچگی به شمار می آمد، در جزو مندرجات این کتاب و در بین نام همه ادبای ریش و سبیل دار خوانده می شد و به طوری قرار گرفته بود که شعرا و ادبا را نسبت به من و مولف دانشمند کتاب (هشترودی) خشمناک می ساخت. » (نخستین کنگره نویسندگان ایران)
حقیقت این است که نیما هنوز در این راه از دیگر کسانی که پیش از او معایب شعرسازی به سبک قدما را دریافته و در پی راه های نوینی  بودند، متجددتر نبود. اما آگاهی بیشتر او به لطایف زبان فارسی و آشنایی او با ادبیات فرانسه و بنابراین عاری بودن بیان او از بعضی لغات و عبارات و جمله بندی های نا مانوس و به ویژه طبع شاعرانه او، به وی اجازه داد که دعاوی همکاران خود را با دادن نمونه هایی بهتر و جالب تر عملا اثبات کند. نیما طرح نظریات هنری را حرف می دانست  و بیش از حرف به عمل پرداخته بود.
کار نیما بر خلاف کار رفقای دیگرش، عجولانه و نسنجیده نبود. او نمی خواست مخالفان را در همان قدم ول یکسره و یکباره از خود روگردان کند. چنان است که گویی استننباط کرده بود هموطنان وی به شکل و قالب شعر و الفاظی که در آن به کار می رود بیشتر دلبستگی دارند تا به مفهوم آنها.
کار شاعر چوان در نخستین قدم شکستن و فرو ریختن نبود. او از اصول جاریه شعر فارسی منحرف نشد و شعرهای اولیه خود را در همان قالب های معمول و معهود ریخت.وزن و قافیه را به جای خود گذاشت و قافیه ها را، برای ان که پشت سر هم و تا به انتها تکرار نشود، با یک مصرع فاصله داد و دیگر پیرامون قافیه ای که آورده بود نگشت تا از تاثیر یکنواخت و نامطلوب قافیه های مسلسل و مکرر بکاه و بدین ترتیب غزل یا تغزل نوینی با مفردات خوب و ترکیب درست پدید اوورد که دردها و غم های شاعر یا به عبارت بهتر دردهای جامعه را ترنم می کرد.

نیما در 13 دی 1338 درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران به خاک سپرده شد. سپس در سال 1372 بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش ، بهجت‎الزمان اسفندیاری و مزار سیروس طاهباز در میان حیاط جای گرفته است.

منابع :

آرین پور، یحیی. از صبا تا نیما : تاریخ 150 سال ادب فارسی. تهران: کتابهای جیبی، 1357. جلد دوم : آزادی ــ تجدد
http://fa.wikipedia.org/wiki/

 

نویسندگان

شاعران
دانشمندان
فیلمسازان

هنرپیشگان

خوانندگان
موسیقیدانان

تصویرگران

سیاستمداران

ورزشکاران

و دیگران