خانه  Obeyd ZakaniObeyd Zakani نام عبید کی رود از یاد اهل دل
چون گفته های نلزک او یادگار اوست
irannam
ارسال پیام
فهرست الفبایی
مجموعه آثار
کلیات اشعار

مثنوی عاشقنامه

کتاب نوادرالامثال

کتاب اخلاق الاشراف

ریش نامه

صد پند

رساله تعریفات

رساله دلگشا

اشعار هزلیه و تضمینات

مکتوبات قلندران

فالنامه بروج

فالنامه وحوش و طیور

قصیده موش و گربه

مقامات
 

 

عبید زاکانی

 

از شرح حال و وقایع زندگی عبید زاکانی متاسفانه اطلاع دقیقی در دست نیست. این اطلاعات منحصر است به مطالبی که حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده ( سال تالیف 730 هجری ) هم شهری ومعاصر عبید زاکانی در یکی دو سطر راجع به او نوشته و پس از او دولتشاه سمرقندی در تذکره خود که به سال 892 تالیف شده، شرحی مخلوط به افسانه در باب او به دست داده. عبدالله افندی، مولف کتاب ریاض العلماء ( تاریخ تالیف 1106) نیز اگرچه در باره عصر عبید دچار اشتباه زیادی شده، معلومات گرانبهایی در باب بعضی از تالیفات او ذکر کرده است.
سایر مولفین، هرچه در باره ی عبید نوشته اند به نقل از همین سه منبع است. معلومات دیگری نیز از اشعار و تالیفات عبید راجع به احوال معاصرین و ممدوحین او به دست می آید که به کمک آن می توان اخباری را که نویسندگان سابق راجع به این شاعر نقل کرده اند، تکمیل نمود.

به گفته حمدالله مستوفی، عبید از خاندان زاکانیان است و زاکانیان تیره ای هستند از عرب بنی خفاجه که به مهاجرت به قزوین آمده و در آن جا ساکن شده بودند.
از این خاندان ، دو شعبه اسم و رسمی داشته اند. یک شعبه اهل علم و حدیث و منقول و معقول که حمدالله نام دو تن از ایشان را می برد « شعبه دیگر ارباب صدور از ایشان صاحب سعید صفی الدین زاکانی خداوند املاک و اسباب و از ایشان صاحب معظم نظام الدین عبید الله زاکانی اشعار خوب دارد و رسائل بی نظیر » (تاریخ گزیده، ص. 845ـ 846 )

Moush o gorbeh / Obeyd Zakani
از این مختصر که حمدالله مستوفی راجع به عبید نوشته مطالب زیر استنباط می شود :

1. عبید از جمله صدور و وزرا بوده . چه این مولف ذکر او را در ردیف شعبه صدور خاندان زاکانیان آورده و از او به عنوان صاحب معظم یاد کرده است .
اما این که وزارت عبید در کدام دستگاه و پیش کدام یک از امرا و پادشاهان بوده، مشخص نیست و در هیچ منبعی
اشاره ای در این خصوص به دست نیامده . به هر حال وزارت عبید هر صورتی که داشته، از وقایع قبل از سال 720 سال تالیف  تاریخ گزیده است و مربوط به 40 سال قبل از مرگ عبید است .

2. لقب دینی شاعر نطام الدین بوده، در صورتی که در مقدمه هائی که بر کلیات او نوشته اند و در غالب نسخ آن باقیست او را « صاحب اعظم افتخار الاکابر فی الامم نجم الدین عبید زاکانی » یاد کرده اند. چون این مقدمه ها ظاهرا مدت ها پس از زمان عبید نگاشته شده، بنابر این اشاره حمدالله مستوفی ، در باب لقب او از اقوال متاخرین به مراتب به صحت نزدیک تر است .

3. نام این شاعر عبیدالله و عبید تخلص شعری اوست. خود او نیز در تخلص یکی از غزلیات می گوید :
بابا گر کنی با دیگران جور وجفا         با عبیدالله زاکانی مکن

4. عبید در زمان نگارش تاریخ گزیده که قریب چهل شال پیش از مرگ اوست، با اشعار خوب و رسائل بی نظیر خود شهرت داشته است.
در تذکره دولتشاه سمرقندی، چند حکایت راجع به عبید و مشاعرات او با جهان خاتون شاعره و سلمان ساوجی و ذکر تالیفی از او به نام شیج ابواسحق در علم معانی و بیان و غیره هست، ولی در مورد  سندیت تاریخی آن ها، جای شک و تردید است.
وفات عبید زاکانی را تقی الدین کاشی در تذکره خود، سال 772 دانسته و صادق اصفهانی در کتاب « شاهد صادق » آن را در ذیل وقایع سال 771 آورده است.
امر مسلم این است که عبید تا اواخر سال 768 هنوز حیات داشته و این تاریخ سه چهار سال قبل از سنواتی است که تذکره نویسان برای سال وفات او به دست داده اند.
کتابی از علیشاه بن محمد بن قاسم خوارزمی معروف به علاء منجم  وجود دارد که از ابتدا تا انتهای آن به خط عبید زاکانی است. این کتاب در سال 768 نوشته شده است.
در انتها باید به کتابی اشاره کرد به خط عبید که در سال 772 نگاشته شده و به ارث به اسحق پسر او رسیده است. به این دلیل در این سال دیگر عبید در قید حیات نبوده است.
عبید زاکانی در اشعار و مقدمه رسائل خود از چند تن از پادشاهان دوره خود یاد کرده و ایشان را مدح گفته است. از آن جمله اند : خواجه علاء الدین محمد، شاه شیخ جمال الدین ابواسحق اینجو، رکن الدین عمید الملک وزیر، وزیر شیخ ابو اسحاق سلطان اویس جلایری و شاه شجاع مظفری .
آثار و تالیفات عبید زاکانی

با این که عبید عمری بالنسبه دراز داشته، از او آثار و تالیفات و اشعار زیادی به جا نمانده و علت این امر، ظاهرا همان خرابی و بی ثباتی اوضاع و پریشانی احوال در عصر او و بی علاقگی آن رند خوش ذوق به زندگانی دنیا و امور جدی وابسته به آن بوده است .
عبید اگر گاه گاه شعری می گفته غرضی جز تفریح خاطر یا ادای تکلیف و تامین زندگی نداشته و در شیوه نگارش رسائل مختصری که از او باقی است، معلوم است که بیشتر منظور او انتقاد اوضاع زمان به طنز و خندیدن به ریش روزگار و کوته نظری سردمداران بوده. در این راه هم شاعر بذله گوی وارسته ، چندان اعتنا و اصراری به باقی گذاشتن آثار جدی از خود نداشته است.  مجموع اشعار جدی که از او باقی است از 3000 بیت تجاوز نمی کند و حجم رسائل متعدد او نیز از یک برابر و نیم حجم گلستان سعدی بیشتر نیست.

1. کلیات اشعار جدی

2. مثنوی عاشقنامه . که عبید آن را در سال 751 به نام شاه شیخ ابواسحاق منظوم ساخته.

3. کتاب نوادرالامثال . به عربی که کنابی است جدی در امثال و حکم و اقوال حکما.

4. کتاب اخلاق الاشراف . که رساله بسیار شیرنی است در انتقاد از اخلاق بزرگان و اشراف زمان . عبید در این کتاب با زبانی روان، گروهی از فضایل اخلاقی از قبیل  حکمت، عفت ، شجاعت، عدالت ، سخاوت، حلم و وفا را مورد بحث قرار داده . او ابتدا تعریف این کلمات را مطابق رای علمای اخلاق بیان کرده و سپس به ذکر رای کسانی که ایشان را از سر شوخی « بزرگان » عهد خود نامیده، در مورد هر یک از آن فضایل پرداخته و مذهب جدید اینان را در اخلاقیات «مذهب مختار» خوانده و راه و رسم قدما را که در زمان عبید مهجورو مورد بی اعتنایی بوده « مذهب منسوخ » نامیده است . تاریخ نگارش رساله اخلاق الاشراف سال 740 هجری است .

5. ریش نامه . که رساله کوچکی است در مذهب ریش و جور و جفایی که خوبرویان زمان از این عارضه دلخراش و آفت جانکاه می بینند.

6 . صد پند . متضمن صد پند شیرین حکیمانه است که آن را در سال 750 تالیف کرده است .

7. رساله تعریفات .  که چون مشتمل بر ده فصل است، آن را « ده فصل » نیز می خوانند. کتاب شامل تعدادی از مصطلاحات مربوط به زندگانی اداری و علمی و اصطلاحات اصحاب دفتر و دیوان و ارباب پیشه و هنر عیش و نوش است. به زیان طنز و هزل.

8. رساله دلگشا. شامل تعداد زیادی حکایات طنزآمیز است که بخش اول آن به زبان عربی و بخش دوم و اعظم آن به زبان فارسی است . این رساله که بزرگترین رساله عبید است شامل تعدادی حکایات تاریخی از برهه ای است که عبید در آن می زیسته است .  این رسالات بیان روحیات و اخلاق آن زمان است و بیانگر نگرش عبید و هم مسلکان اوست .

9. اشعار هزلیه و تضمینات .

10 . مکتوبات قلندران . شامل دو مکتوب از نوع مکاتیبی است که قلندران زمان به  یکدیگر می نوشتند. واضح است که عبید در نوشتن آن ها، آن طایفه را مسخره کرده و نظری جز انتقاد از سبک نوشتن و اصطلاحات ایشان نداشته است .

11. فالنامه بروج . رساله کوچکی است در گرفتن فال و تعیین طالع از روی بروج به نثر. ولی در آخر هر فالی یک رباعی نیز آمده است. این رساله نیز در انتقاد کتب فالنامه و احکام و طوالع و استهزای مولفین و معتقدین به آن است .

12. فالنامه وحوش و طیور . این رساله شامل 60 رباعی است. هر رباعی نماینده تعیین فال هریک از طیور و وحوش است.

13. قصیده موش و گربه . قصیده بزرگی است در شرح تزویر و ریاکاری گربه ای از گربه های کرمان که پس از سال ها که به  شکار موش ها و آزار آن ها  پرداخته ، ناگهان عابد شده و به نحو دیگری آن ها را فریب می دهد . آما موش ها به این حیله ی او پی می برند و لشکری ترتیب می دهند و به جنگ با یشکر گریه ها می روند ...
قصیده موش و گربه در انتقاد از اوضاع زمان نگاشته شده است لیکن درست معلوم نیست که نظر عبید در نطم این داستان به چه واقعه ای بوده است .
خم شکستن  و تعصب ورزیدن و دست بیعت دادان به بازماندگان خاندان خلافت عباسی در مصر و سایر ریاکاری های پادشاهی مانند امیر مبارزالدین محمد مظفری با وجود سفاکی و ظلم و جور و حیله و تزویر، ذهن عبید را متاثر ساخته و زبان او را با نظم داستان گربه و موش به انتقاد و تخطئه آن روش برخاسته است . درک این روش متضاد که از یک طرف خونریزی و ظلم و ضبط مال و منال مردم و از طرف دیگر جهاد در راه خدا و اختیار لقب  « شاه غازی » برای عبید بسیار دشوار بوده و او را از این اوضاع متاثر ساخته است .

14. مقامات . میرزا عبدالله افندی نویسنده کتاب ریاص العلما از جمله تالیفات عبید ، از کتابی به نام مقامات نام می برد به زبان فارسی و به سبک مقامات عربی و می گوید که نسخه ای از آن در دست او بود و از خواندن آن فضل و مهارت و اطلاع وسیع عبید به علوم آشکار می گردد. متاسفانه از این کتاب نشانی یافت نشده .
عبید از پیشگامان طنز در ایران است . این سبک هنوز در آن دوره چندان شناخته شده نبوده و به همین علت او را «هجاگو» و «جهنمی» خطاب می کرده اند. ولی اکنون کاملا کاربری و تاثیر فوق العاده ی طنز برای افشای ریاکاری و فسق و فجور و غارت مردم بر همه روشن است . حافظ و عبید هریک به نوبه و شیوه ی مخصوص به خود ، این فساد و ریاکاری را افشا کرده اند . افشای زاهدان ریایی که « چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند »
عموما حال افسردگی و برآشفتگی چنین مردمی در چنان اوضاع و احوال به دو صورت ظاهر می شود. یا بر وضع پسندیده ی گذشته ( که چندان نیز پسندیده نبود ) تاسف می خورند و بر تبدیل آن به وضع ناگوار زمان خود، تاسف می خورند، و یا آن که بر بی خبری و حماقت و کوتاه بینی معاصران خود می خندند.
از مولانا عضد الدین که یکی دیگر از طنزآواران همان زمان است پرسیدند که : « در زمان خلفا مردم دعوی خدائی و پیغمبری می کردند و اکنون نمی کنند گفت مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی افتاده است که نه از خدایشان یاد می آید نه از پیغمبر ».
 
منابع :

کلیات عبید زاکانی : شامل قصاید ـ غزلیات ـ قطعات ـ رباعیات ـ عشاقنامه. با تصحیح و مقدمه عباس اقبال آشتیانی . تهران : انتشارات طلوع .