خانه Fazollah Sobhi Mohtadi

ارسال پیام
فهرست الفبایی

مجموعه آثار

کتاب صبحی  1312 ـ 1342

افسانه ها 1324 ـ 1325

داستان های ملل 1327

حاج میرزا زلفلی 1326

افسنه های کهن 1328 

دژ هوش ربا 1330

داستان های دیوان بلخ 1331

افسانه های باستان ایران و مجار 1332

افسانه های بوعلی سینا 1333

پیام پدر 1335

عمو نوروز 1339

فضل الله صبحی مهتدی

 

فضل الله صبحی مهتدی، فرزند محمد حسین، در شهر کاشان به دنیا آمد. پدر بزرگش حاجی ملا علی اکبر، از دانشمندان مسلمان بود و چون همسرش از بابیان بود، فرزندان خود را به کیش بابی و بعد بهائی درآورد. بر اثر شورشی که در کاشان برخاست، پدر صبحی به تهران کوچ کرد و در آن جا ازدواج کرد و صبحی از زن اول او به دنیا آمد. اما به علت اختلاف با زن سوم محمد حسین، مجبور به طلاق شد. صبحی 11 ساله بود که مادرش را از دست داد. صبحی در 6 سالگی نزد پدر ایقان می خواند و روزها نزد زنی خواندن و نوشتن فارسی را می آموخت. سپس در آموزشگاه "تربیت" بهائیان به تحصیل پرداخت و نزو بزرگان بهائیان، رازهای کیش تازه را فرا گرفت.  صبحی با زبان‌های عربی و انگليسی آشنا بود و از دانش فقه و ادبيات بهره كافی داشت. او به شهرهای تفلیس، باکو، عشق آباد، بخارا، سمرقند، تاشکند ، مرو سفر کرد و سرانجام پس از انقلاب بزرگ روسیه، از طریق آستارا به ایران آمد و در مدرسه تربیت به عنوان معلم شروع به کار کرد. پس از پایان جنگ جهانی اول، با کاروانی از بهائیان از راه باکو و استانبول و بیروت رهسپار عکا شد و با عبدالبهاء دیدار کرد و چندی سمت کاتبی او را بر عهده گرفت. اما از نوشته های صبحی چنین بر می آید که توقعات وی از دستگاه بهائی برآورده نشده و او از این مسلک رو می گرداند. او به این جرم از یاران رانده شد و پدرش از او بیزاری جست و چندی بیکار و گرسنه و سرگردان ماند و از بهائی ها آزارها دید
.

در سال 1311 بار دیگر به آذربایجان رفت و با مشهدی محمد حسین آقا محبوبعلی شاه، از سلسله نعمت اللهی در مراغه ملاقات کرد و به جرگه درویشان پیوست و چون به تهران بازگشت کتاب صبحی را، که در آن زندگی خود را شرح داده بود، منتشر کرد.
صبحی سال ها آموزگاری مدرسه سادات و سپس آموزگاری مدارس آمریکایی را داشت و بعدها در سال 1312 کارمند فرهنگ شد و در هنرستان عالی موسیقی به تعلیم زبان و ادب فارسی پرداخت و در سال 1316 به دانشکده حقوق منتقل و در آن جا مشغول تدریس شد، ولی بیش از یک سال در آن جا نماند و به هنرستان موسیقی بازگشت.
قصه گوی بزرگ ایران، از نخستین جمعه اردیبهشت 1319 گفتارهای خود را در رادیو آغاز نمود و از آن پس هر روز جمعه و بعضی شب ها برای بچه ها داستان سرایی و قصه خوانی می کرد، تا آن که در سال 1338 به بیماری سرطان مبتلا شد و یک بار برای معالجه به لندن رفت، اما بی نتیجه بازگشت و بامداد روز پنجشنبه 17 آبان 1341 در بیمارستان تاج پهلوی، لب از گفتن فرو بست و در مقبره ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

 

صبحی در ضمن قصه سرایی از رادیو، به این فکر افتاد که قصه های فارسی را جمع آوری نماید. از این رو، از طریق رادیو از همه مردم تهران و شهرستان ها خواهش کرد قصه هایی را که سینه به سینه به آن ها رسیده است به روی کاغذ آورده و برایش بفرستند. مردم این دعوت را اجابت کردند و در نتیجه، مقدار زیادی از افسانه های کهن و نو جمع آوری شد، و او آن قصه ها را که هریک از شهرستانی فرستاده شده بود، به دقت مطالعه کرد و از میان آن ها، آنچه را که  قدیمی تر و اصیل تر تشخیص داد، انتخاب کرد، و در بهمن 1323 مقداری از آن افسانه های ملی را که پایه متین و بی نظیری برای زبان و ادبیات پارسی است، در تهران به چاپ رسانید. و دو سال بعد در سال 1325 جلد دوم این مجموعه را انتشار داد.

پس از انتشار این مجموعه، همه نشریات ایران از آن سخن گفتند. رادیو لندن آن را مورد بحث قرار داد و صبحی از مسکو نامه تشویق آمیزی دریافت کرد.

برخی از کتاب های او به زبان های دیگر از جمله آلمانی ، چكی وروسی ترجمه شده است.

 

منابع

آرین پور، یحیی. از صبا تا نیما ، تاریح 150 سال ادب فارسی: جلد دوم آزادی / تجدد. تهران: کتابهای جیبی، 1357

 

 

   

 


Website Counter